داستان ضرب المثل ها


این ضرب المثل ناظر بر رفیق نیمه راه است که از وسط راه باز می گردد و دوست را تنها می گذارد. یا به گفتۀ عبدالله مستوفی:"در وسط کار، کار را سر دادن است." 
عامل عمل در چنین موارد نه می تواند پیش برود و نه راه بازگشت دارد. در واقع مانند کسی است که دستش را توی حنا گذاشته باشند. 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل دست کسی را توی حنا گذاشتن"

کسانی که قدرت تحرک آنها زیاد باشد و بدون کمترین وقفه و تأملی درآیند و روند باشند آنها را به دلو حاجی میرزا آقاسی تشبیه و تمثیل می کنند. فی المثل کسی که در یک جا بند نشود و مرتباً به اینجا و آنجا، داخل و خارج، بالا و پایین رفت و آمد کند، به اینچنین کسی در عرف اصطلاح می گویند:"فلانی مثل دلو حاجی میرزا آقاسی در حرکت است. یک دقیقۀ آرام نمی گیرد." 
یا در مورد اشخاصی که یکی پس از دیگری بیایند و بروند، گفته می شود:"مثل دلو حاجی میرزا آقاسی یکی نرفته دیگری می رسد." 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل دلو حاجی میرزا آقاسی"

این ضرب المثل که از حکیم فرزانه فردوسی طوسی است در موردی به کار می رود که پهلوانی را از حریف و هماوردش بترسانند و او را به انصراف و امتناع از مقابله و محاربه با حریف و دشمن توصیه نمایند. پهلوان موصوف چون به نیروی قدرت و توانایی خود اطمینان دارد پوزخندی زده مصلحین خیراندیش را با این نیم بیتی پاسخ می دهد. 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل من و گرز و میدان افراسیاب"

عبارت بالا که از جوانترین و تازه ترین امثلۀ سائره می باشد در موارد رعایت اصول خونسردی و بی اعتنایی در برخورد با ناملایمات زندگی به کار می رود و اجمالاً می خواهد بگوید سخت نگیر، خونسرد باش، این هم می گذرد و یا به قول شاعر معاصر، شادروان عباس فرات: 

هم موسم بهار طرب خیز بگذرد 
هم فصل نامساعد پائیز بگذرد 

گر ناملایمی به تو رو آورد فرات 
دل را مساز رنجه که این نیز بگذرد 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل می آیند و می روند و با کسی کاری ندارند"

عبارت مثلی بالا ناظر بر فقها و روحانیون و همچنین علما و دانشمندان معمری است که برای تحصیل علم و کسب کمال شب زنده داریها کرده رنج و تعب فراوان را پذیرا شده اند تا بدین مقام و منزلت عالی و متعالی نایل آمده اند. 
در رابطه با این زمره از عالمان رنج دیده و صاحب کمال و معرفت اگر فی المثل بخواهند تعریف و توصیفی کنند اصطلاحاً گفته می شود:"فلانی دود چراغ خورده تا به این مقاوم و کمال رسیده است." و بعضاً:"دود چراغ خوردۀ سینه به حصیر مالیده" هم می گویند. 
در این عبارت بحث بر سر دود چراغ است که باید دید در این اصطلاح و عبارت مثلی چه نقشی دارد و ریشۀ تاریخی آن چیست. 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل دود چراغ خورده"
هر کاری که بدون رعایت نظم و نسق انجام گیرد و آغاز و پایان آن معلوم نباشد ، به آش شله قلمکار تشبیه و تمثیل می شود . اصولا هر عمل و اقدامی که در ترکیب آن توجه نشود، قهرأ به صورت معجونی در می آید که کمتر از آش شله قلمکار نخواهد بود. 
اکنون ببینیم آش شله قلمکار چیست و از چه زمانی معمول و متداول گردیده است. 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل آش شله قلمکار"
وقتی یکی حرف نابجایی بزند می گویند حکایت این بابا هم همان حکایت بلبل است که به شاخ گل نشسته است
در روزگار قدیم یکی از خان ها تمام دوستان خود را که همه خان بودند به منزل خود دعوت کرد
روز میهمانی تمام خان ها سوار بر اسب بندی همراه نوکر مخصوص خود به خانه خان آمدند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل بلبل به شاخ گل نشست"
قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد
و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است :
هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند
از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل ماست مالی کردن"
این ضرب المثل درباره کسی است که حرصش را معیاری نباشد و بیش از میزان شایستگی انتظار مساعدت داشته باشد
عبارت مثلی بالا از جنبۀ دیگر هم مورد استفاده و اصطلاح قرار می گیرد و آن موقعی است
که شخص در ازای تقصیر و خطای نابخشودنی که از او سرزده نه تنها اظهار انفعال و شرمندگی نکند بلکه متوقع نوازش و محبت و نازشست هم باشد
در این گونه موارد است که اصطلاحاً می گویند : دو قورت و نیمش هم باقیه
داستان زیبای این ضرب المثل :
چون حضرت سلیمان پس از مرگ پدرش داود بر اریکۀ رسالت و سلطنت تکیه زد
بعد از چندی از خدای متعال خواست که همۀ جهان را در اختیارش قرار دهد
و برای اجابت دعای خویش چند بار هفتاد شب متوالی عبادت کرد و زیادت خواست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل دو قورت و نیمش باقیه"
وقتی که به فداکاری های افراد توجه نشود و خوب و بد در یک کفه قرار گیرد
به ضرب المثل بالا تمثیل می کنند و یا به عبارت دیگر می گویند : دوغ و دوشاب پیشش یکی است
دوغ که متفرع از ماست است و پس از گرفتن کره از ماست باقی می ماند
در محیط گله داری بیشتر به مصرف تغذیۀ سگان گله می رسید
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل دوغ و دوشاب یکی است"
بعضی ها هنگام احسان و نیکوکاری هم دست از تعصب و تقید برنمی دارند
و از کیش و آیین و سایر معتقدات مذهبی سائل مستمند پرسش می کنند
به قسمی که آن بیچاره به جان می آید تا پشیزی در کف دستش گذارند
در حالی که نوع پروری و بشر دوستی از آن نوع احساسات و عواطف عالیه است
که ایمان و بی ایمانی را در حریم حرمتش راهی نیست به راه خود ادامه می دهد
و هر افتاده ای را که بر سر راه بیند دستگیری می کند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل نانش بده ایمانش مپرس"
هر وقت که می خواهند کسی از ماجرایی آگاه نشود و او را به بهانه ای بیرون فرستند
و یا به قول علامه دهخدا پی کاری فرستادن که کمی طول کشد
از باب مثال می گویند : فلانی را به دنبال نخود سیاه فرستادیم
یعنی جایی رفت به این زودی ها باز نمی گردد
اکنون ببینیم نخود سیاه چیست و چه نقشی دارد که به صورت ضرب المثل درآمده است
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل نخود سیاه"
وقتی کسی بیخود و بی‌جهت بهانه بگیرد این مثل را می‌گویند. 

روزهای آخر زمستان بود و هنوز کوه‌‌ها برف داشت و یخبندان بود، چوپانی بز لاغر و لنگی را که نمی‌توانست از کوره ‌راه‌های یخ بسته کوه بگذرد در سر "چفت"(آغل) گذاشت تا حیوان در همان اطراف چفت و خانه بچرد. عصر که می‌شد و چوپان گله را از صحرا و کوه می‌آورد
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل روی یخ گرد و خاک بلند نکن"

ملایی با درویشی همکار و شریک بود به هر منزلی که می‌رفتند موقع ناهار یا شام ملا کمی که می‌خورد دست از غذا می‌کشید و می‌گفت: "الحمدلله" درویش بیچاره هم که هنوز نصف شکمش خالی بود و مجبور می‌شد دست از غذا بکشد و گرسنه بماند. چند بار درویش به ملا گفت که: "رفیق این کار خوبی نیست، تو زود دست می‌کشی من گرسنه می‌مانم" اما ملا این عادت از سرش نمی‌افتاد. درویش در فکر چاره افتاد که ملا را گوشمالی بدهد. یک روز که از دهی به ده دیگر می‌رفتند در دره خلوتی او را گرفت و با تبرزینش تا جایی که می‌خورد زد تا بیهوش شد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل دره، آی ملا! دوباره بسم‌الله"

این مثل را برای مردم حسود می‌آورند و می‌گویند: 

زنی که همیشه به همسایه‌ها و دیگران حسودی می‌کرد و از این بابت خیلی هم عذاب می‌کشید، روزی به درگاه خداوند متعال نالید و از او یک ماده گاو درخواست کرد.

ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل نه می‌خواهم خدا گوساله را به همسایه‌ام بدهد و نه ماده گاو را به من"

هرکس دنبال کار و معامله‌ای برود و سودی نبرد می‌گویند فلانی حلاج گرگ بوده! 

در دهی حلاجی بود که با کمان حلاجیش پنبه می‌زد و معاش می‌کرد تا اینکه در ده خودش کار و بار کساد شد.

ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل حلاج گرگ بوده!"

چون یک نفر به دقت تمام برای دیگری حرف بزند اما آخر کار ببیند که حرفش در او اثر نکرده، این مثل را به زبان می‌آورد. 

یک بابایی مستطیع شده بود و به مکه رفته بود و برگشته بود و شده بود حاجی و همه به او می‌گفتند: حاجلی (حاج علی) 

اما یک دوست قدیمی داشت که مثل قدیم باز به او می‌گفت: کللی (کل علی ـ کربلایی علی). مثل اینکه اصلاً قبول نداشت که این بابا حاجی شده! 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل عجب سر گذشتی داشتی کل علی؟"
می‌گویند: درویشی بود که در کوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند: "هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی" اتفاقاً زنی مکاره این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درویش را در می‌آورم". ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
چون کسی به دیگری بدی کند یا در مجلسی یک نفر از بدی‌هایی که با او شده صحبت کند مردم می‌گویند آنکه برای تو چاه می‌کند اول خودش در چاه می‌افتد. 

ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل هر که چاهی بکنه بهر کسی اول خودش دوم کسی"
در زمان قدیم شخص خطاکاری بود که حاکم دستور داد برای جریمه خطایش باید یکی از این سه راه را انتخاب کند یا صد ضربه چوب بخورد یا یک من پیاز بخورد یا اینکه صد تومان پول بدهد. مرد گفت: "پیاز را می‌خورم" یک من پیاز برای او آوردند. مقداری از آن را که خورد دید دیگر نمی‌تواند بخورد گفت: "پیاز نمی‌خورم چوب بزنید" به دستور حاکم او را لخت کردند. چند ضربه چوب که زدند گفت: "نزنید پول می‌دهم" او را نزدند و صد تومان را داد.ادامه مطلب
ادامه مطلب "داستان ضرب المثل هم چوب را خورد و هم پیاز را و هم پول را داد"