اشعار سهراب سپهری

زخم شب می شد کبود.
در بیابانی که من بودم
نه پر مرغی هوای صاف را می سود
نه صدای پای من همچون دگر شب ها
ضربه ای بر ضربه می افزود. ادامه مطلب
ادامه مطلب "دیوار پانزدهمین شعر از دفتر «مرگ رنگ»/ سهراب سپهری"
جهان ، آلوده خواب است‌.
فرو بسته است وحشت در به روی هر تپش ، هر بانگ ادامه مطلب
ادامه مطلب "وهم بیستمین شعر از دفتر «مرگ رنگ»/ سهراب سپهری"
قابل ذکر است که «داریوش خواجه نوری» در آلبوم «کلبه» این شعر را با عنوان «مرغ پنهان» اجرا کرده است.ادامه مطلب
ادامه مطلب "با مرغ پنهان بیست و یکمین شعر از دفتر «مرگ رنگ»/ سهراب سپهری"
ریشه روشنی پوسید و فرو ریخت‌. 
و صدا در جاده بی طرح فضا می رفت‌. 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مرز گمشده هفتمین شعر از دفتر «زندگی خواب ها» / سهراب سپهری "
مرداب اتاقم کدر شده بود 
و من زمزمه خون را در رگ هایم می شنیدم‌. 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "لحظه گمشده دهمین شعر از دفتر «زندگی خواب ها» / سهراب سپهری "