اشعار فروغ فرخزاد

نگه دگر بسوی من چه می کنی؟
چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فریب ها
تو هم پی فریب من نشسته ای
به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ قهر"

کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد
آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشگ هایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ اندوه پرست"

فاتح شدم

خود را به ثبت رساندم 
خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم

و هستیم به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران

دیگر خیالم از همه سو راحت است 
آغوش مهربان مام وطن

پستانک سوابق پر افتخار تاریخی
لالایی تمدن و فرهنگ

و جق و جق جقجقه قانون ... 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ فاتح شدم"

دیدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش

خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را

با زبان نگه گفته بودند

از من و هرچه در من نهان بود

می رمیدی

می رهیدی
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ شعر کیستی تو ؟"

من از نهایت شب حرف می‌زنم 

 من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می‌زنم

اگر به خانه من آمدی برای من
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ شعر سنگ مزار"
کسی به فکر گل ها نیست 
کسی به فکر ماهی ها نیست 
کسی نمی خواهد 
باورکند که باغچه دارد می میرد 
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است 
که ذهن باغچه دارد آرام آرام 
از خاطرات سبز تهی می شود 
و حس باغچه انگار 
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .
حیاط خانهٔ ما تنهاست 
حیاط خانهٔ ما 
در انتظار بارش یک ابر ناشناس 
خمیازه می کشد 
و حوض خانهٔ ما خالی است 
ستاره های کوچک بی تجربه 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ دلم برای باغچه می سوزد"
شاید این را شنیده ای که زنان
در دل « آری » و « نه » به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه ، من هم زنم ، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ امید محال"
مرگ من روزی فرا خواهد رسید 

در بهاری روشن از امواج نور 

در زمستانی غبار آلود و دور 

یا خزانی خالی از فریاد و شور 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید 

روزی از این تلخ و شیرین روزها
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ فارغ از افسانه های نام و ننگ"
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ پرنده مردنی است"
چرا توقف کنم ، چرا؟
پرنده ها به ستوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت : فواره وار
و در حدود بینش
سیاره های نورانی میچرخند
زمین در ارتفاع به تکرار میرسد
و چاههای هوایی
به نقب های رابطه تبدیل میشوند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ تنها صداست که می ماند "
من خواب دیده ام که کسی میآید
من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام
و پلک چشمم هی میپرد
و کفشهایم هی جفت میشوند
و کور شوم
اگر دروغ  بگویم
من خواب آن ستاره ی قرمز را
وقتی  که خواب نبودم دیده ام
کسی میآید
کسی میآید
کسی دیگر
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ کسی که مثل هیچکس نیست"
یک روز بلند افتابی

در ابی بیکران دریا

امواج ترا به من رساندند

امواج ترانه بار تنها

چشمان تو رنگ اب بودند

انگه که ترا در اب دیدم

ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ دریایی"
در دو چشمش گناه می خندید 
بر رخش نور ماه می خندید 
در گذرگاه آن لبان خموش 
شعله یی بی پناه می خندید 
شرمناک و پر از نیازی گنگ 
 با نگاهی که رنگ مستی داشت 
در دو چشمش نگاه کردم و گفت 
باید از عشق حاصلی برداشت 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ بوسه"
آه ای مردی که لبهای مرا 
از شرار بوسه ها سوزانده ای 
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خوانده ای ؟
هیچ می دانی که من در قلب خویش 
نقشی از عشق تو پنهان داشتم 
هیچ می دانی کز این عشق نهان 
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ سرود زیبایی"
خواب خواب خواب

او غنوده است

روی ماسه های گرم

زیر نور تند افتاب

از میان پلکها ی نیمه باز

ادامه مطلب
ادامه مطلب "شعر فروغ فرخزاد/ با کدام دست"