اشعار مهدی اخوان ثالث

۱
وقتی که روز آمده، ‌اما نرفته شب
صیاد پیر، ‌گنج کهنسال آزمون
با پشتواره ای و تفنگی و دشنه‌ای
ناشسته رو، ‌ ز خانه گذارد قدم برون
ادامه مطلب
ادامه مطلب "شکار (یک منظومه)/ اخوان ثالث"
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "باغ من/ اخوان ثالث"
گفت و گو از پاک و ناپاک است
وز کم وبیش زلال آب و آیینه
وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک
دارد اندر پستوی سینه
ادامه مطلب
ادامه مطلب "هستان/ اخوان ثالث"
بسان رهنوردانی که در افسانه‌ها گویند
گرفته کولبار ِ زاد ِ ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پُر گوی و گه خاموش
ادامه مطلب
ادامه مطلب "چاووشی/ اخوان ثالث"
« بده ... بدبد ... چه امیدی؟ چه ایمانی؟»
«کرک جان! خوب می‌خوانی
من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد
چو بوی بال‌های سوخته‌ات پرواز خواهم داد
ادامه مطلب
ادامه مطلب "آواز کرک/ اخوان ثالث"
بخز در لاکتی حیوان! که سرما
نهانی دستش اندر دست مرگ است
مبادا پوزه‌ات بیرون بماند
که بیرون برف و باران و تگرگ است
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پند/ اخوان ثالث"
نگفتندش چو بیرون می‌کشاند از زادگاهش سر
که آنجا آتش و دود است
نگفتندش: زبان شعله می‌لیسد پر پاک جوانت را
همه درهای قصر قصه‌های شاد مسدود است
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پرنده ای در دوزخ/ اخوان ثالث"
لحظهٔ دیدار نزدیک است
باز من دیوانه‌ام، مستم
باز می‌لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
ادامه مطلب
ادامه مطلب "لحظه ی دیدار/ اخوان ثالث"
نجوا کنان به زمزمه سرگرم
مردی ست با سرودی غمناک
خسته دلی، شکسته دلی، بیزار
از سر فکنده تاج عرب بر خاک
ادامه مطلب
ادامه مطلب "سرود پناهنده/ اخوان ثالث"
چه می‌کنی؟ چه می‌کنی؟
درین پلید دخمه‌ها
سیاه‌ها، کبودها
بخارها و دودها؟
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پاسخ/ اخوان ثالث"
آب و آتش نسبتی دارند جاویدان
مثل شب با روز، اما از شگفتی‌ها
ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما
آتشی با شعله‌های آبی زیبا
ادامه مطلب
ادامه مطلب "آب و آتش/ اخوان ثالث"
هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
ادامه مطلب
ادامه مطلب "داوری/ اخوان ثالث"
گویا دگر فسانه به پایان رسیده بود
دیگر نمانده بود به رایم بهانه‌ای
جنبید مشت مرگ و در آن خاک سرد گور
می‌خواست پر کند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "فسانه/ اخوان ثالث"
بیمارم، مادر جان
می‌دانم، می‌بینی
می‌بینم، می‌دانی
می‌ترسی، می‌لرزی
ادامه مطلب
ادامه مطلب "بیمار/ اخوان ثالث"
گرگ هاری شده‌ام
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستان زدهٔ بی همه چیز
می‌دوم، برده ز هر باد گرو
ادامه مطلب
ادامه مطلب "گرگ هار/ اخوان ثالث"