اشعار نیما یوشیج

بـــعـضـی وقـتـــا عـقــل زن یـــه چـیـزی مـیـگــه دلـش یـه چـیـز دیـگــه! امااااااااا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
. هـردوشـون غـلـط کــردن چـیـزی بـگـن! زن بـاس بـبـیـنـه آقـاش چـی مـیـگـه...
12525
به او بگویید منتظر خداحافظی من نباشد من هرکه را به خدا سپردم سر از اغوش دیگری دراورد....
12526
بغض های مرطوب مرا باور کن,
این باران نیست که می بارد,
صدای خسته ی قلب من است,
که از چشمان اسمان بیرون می اید...
12527
ادامه مطلب "پیامک عاشقانه 1797"
دیده از اشک تر است    خانه ای شعله ور است
همه هست علی              بین دیوار و در است
نوحه گر ارض و سما شد واویلا
آیه از سوره جدا شد واویلا
فاطمه یا زهرا
******
شور محشر بر پا    آسمان غرق عزا
سینه ی مجروحی      ناله زد یا ابتا
ادامه مطلب
ادامه مطلب "اس ام اس شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 809"
 الا ، شاهی که سرها خاک پایت
دل مستان خمار یک نگاهت
شهنشاهی و نامت بهترین است
و عشقت بر دلم همچون نگین است
امیری و غلامان تو آقا
و حاتم از گدایان تو آقا
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک ولادت امام علی (ع) 129"
شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم
با صداهای نیم زنده ز دور
هم عنان گشته هم زبان هستم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ شب همه شب"
ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ  تلاجن  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ ترا من چشم در راهم"
پاسها از شب گذشته است.
میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی است
میزبان در خانه اش تنها نشسته.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ پاسها از شب گذشته است"
بر سر قایقش اندیشه کنان  قایق بان
دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد:
اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ بر سر قایقش"
دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش
کک کی که مانده گم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ کک کی"
در پیش کومه ام
در صحنه ی تمشک
بیخود ببسته است
مهتاب بی طراوت.لانه.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ در پیش کومه ام"
تی تیک تی تیک
در این کران ساحل و به نیمه شب
نک می زند
سیولیشه
روی شیشه.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ سیولیشه"
زردها بی خود قرمز نشده اند
قرمزی رنگ نینداخته است
بی خودی بر دیوار.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ برف"
بودم به کارگاه جوانی
دوران روزهای جوانی مرا گذشت
در عشق های دلکش و شیرین
(شیرین چو وعده ها)
یا عشق های تلخ کز آنم نبود کام.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ فرق است"
هست شب یک شبِ دم کرده و خاک
رنگِ رخ باخته است.
باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه
سوی من تاخته است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ هست شب"
چوک و چوک!... گم کرده راهش در شب تاریک
شب پره ی ساحل نزدیک
دم به دم می کوبدم بر پشت شیشه.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ شب پره ی ساحل نزدیک"
آسمان یکریز می بارد
روی بندرگاه.
روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه
روی « آیش» ها که « شاخاک» خوشه اش را می دواند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نیما یوشیج/ روی بندرگاه"