اشعار نظامی

چون برآمد ز ماه تا ماهی
نام بهرام در شهنشاهی
دل قوی شد بزرگواران را
زنده شد نام نامداران را
زرد گوشان به گوشه‌ها مردند
سر به آب سیه فرو بردند
بود پیری بزرگ نرسی نام
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۲۲ - لشکر کشیدن خاقان چین به جنگ بهرام‌گور"
شاه بهرام روزی از سر تخت
برد سوی شکار صحرا رخت
پیشتر زانکه رفت و صید انداخت
صید بین تا چگونه صیدش ساخت
چون بر آن ده گذشت کان سرهنگ
داشت آن منظر بلند آهنگ
دید نزهتگهی گران پایه
سبزه در سبزه سایه در سایه
باز پرسید کاین دیار کراست
ده خداوند این دیار کجاست
بود سرهنگ خاص پیش رکاب
چون ز خسرو چنین شنید خطاب
بر زمین بوسه داد و برد نماز
گفت کای شهریار بنده نواز
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر-بخش ۲۱ - بردن سرهنگ بهرام‌گور را به مهمانی "

شاه روزی شکار کرد پسند
در بیابان پست و کوه بلند
اشقر گور سم به صحرا تاخت
شور می‌کرد و گور می‌انداخت
مشتری را ز قوس باشد جای
قوس او گشت مشتری پیمای
از سواران پره بسته به دشت
رمه گور سوی شاه گذشت
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۲۰ - داستان بهرام با کنیزک خویش"

طالع تخت و پادشاهی او
فرخ آمد ز نیک خواهی او
پیش از آن راصد ستاره‌شناس
از پی بخت بود داشته پاس
اسدی بود کرده طالع تخت
طالعی پایدار و ثابت و سخت
آفتابی در اوج خویش بلند
در قران با عطاردش پیوند
زهره در ثور و مشتری در قوس
خانه از هردو گشته چون فردوس
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۹ - بر تخت نشستن بهرام به جای پدر"

بامدادان که صبح زرین تاج
کرسی از زر نهاد و تخت از عاج
کار داران و کار فرمایان
هم قوی‌دست و هم قوی‌رایان
از عرب تا عجم سوار شدند
سوی شیران کارزار شدند
شیرداران دو شیر مردم خوار
یله کردند بر نشانه کار
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۸ - برگرفتن بهرام تاج را از میان دو شیر"
چونکه خواننده خواند نامه تمام
جوش آتش برآمد از بهرام
باز خود را به صد توانائی
داد چون زیرکان شکیبائی
با چنان گرمیی نکرد شتاب
بعد از اندیشه باز داد جواب
کانچه در نامه کاتبان راندند
گوش کردم چو نامه بر خواندند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۷ - پاسخ دادن بهرام ایرانیان را"
اول نامه بود نام خدای
گمرهان را به فضل راهنمای
کردگار بلندی و پستی
نیستی یافته به در هستی
ز آدمی تا به جمله جانوران
وز سپهر بلند و کوه گران
همه را در نگارخانه جود
قدرت اوست نقشبند وجود
در تمنای هیچ پیوندی
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۶ - نامه پادشاه ایران به بهرام‌گور"

بس کن ای جادوی سخن پیوند
سخن رفته چند گوئی چند
چون گل از کام خود برار نفس
کام تو عطرسازی کام تو بس
آنچنان رفت عهد من ز نخست
باکه؟ با آنکه عهد اوست درست
کانچه گوینده دگر گفتست
ما به می خوردنیم و او خفتنست
بازش اندیشه مال خود نکنم
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۵ - لشگر کشیدن بهرام به ایران"

چون ز بهرام گور با پدرش
باز گفتند منهیان خبرش
که به سر پنجه شیر گیر شداست
شیر برنا و گرگ پیر شداست
شیر با او چو سگ بود به نبرد
کو همی ز اژدها برآرد گرد
دیو بندد به خم خام کند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۴ - آگاهی بهرام از وفات پدر"
شاه روزی رسیده بود ز دشت
در خورنق به خرمی می‌گشت
حجره‌ای خاص دید در بسته
خازن از جستجوی آن رسته
شه در آن حجره نانهاده قدم
خاصگان و خزینه‌داران هم
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۳ - دیدن بهرام صورت هفت پیکر را در خورنق"
روزی از روضه بهشتی خویش
کرد بر می روانه کشتی خویش
باده‌ای چند خورد سردستی
سوی صحرا شد از سرمستی
به شکار افکنی گشاد کمند
از پی گور کند گوری چند
از بسی گور کو به زور گرفت
همه دشت استخوان گور گرفت
آخرالامر مادیان گوری
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۲ - کشتن بهرام اژدها را و گنج یافتن"

چون سهیل جمال بهرامی
از ادیم یمن ستد خامی
روی منذر از آن نشاط و نعیم
یافت آنچ از سهیل یافت ادیم
گشت نعمان و منذر از هنرش
این به شفقت برادر آن پدرش
پدری و برادری بگذار
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۱ - شکار کردن بهرام و داغ کردن گوران"
چون خورنق به فر بهرامی
روضه‌ای شد بدان دلارامی
کاسمان قبله زمین خواندش
وافرینش بهار چین خواندش
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۱۰ - صفت خورنق و ناپیدا شدن نعمان"
رفت منذر به اتفاق پدر
بر چنین جستجوی بست کمر
جست جائی فراخ و ساز بلند
ایمن از گرمی و گداز و گزند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۹ - صفت سمنار و ساختن قصر خورنق"
گوهر آمای گنج خانه راز
گنج گوهر چنین گشاید باز
کاسمان را ترازوی دو سرست
در یکی سنگ و در یکی گهرست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۸ - آغاز داستان بهرام"
ای پسر هان و هان ترا گفتم
که تو بیدار شو که من خفتم
چون گل باغ سرمدی داری
مهر نام محمدی داری
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۷ - در نصیحت فرزند خویش محمد"
آنچه او هم نوست و هم کهن است
سخن است و در این سخن سخن است
ز آفرینش نزاد مادر کن
هیچ فرزند خوبتر ز سخن
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۶ - ستایش سخن و حکمت و اندرز"
ای دل از این خیال سازی چند
به خیالی خیال بازی چند
از سر این خیال درگذرم
دور به ز این خیالها نظرم
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۵ - دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان"
چون اشارت رسید پنهانی
از سرا پرده سلیمانی
پر گرفتم چو مرغ بال گشای
تا کنم بر در سلیمان جای
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۴ - سبب نظم کتاب"
چون نگنجید در جهان تاجش
تخت بر عرش بست معراجش
سر بلندیش راز پایه پست
جبرئیل آمده براق به دست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "نظامی- هفت پیکر- بخش ۳ - معراج پیغمبر اکرم"