اشعار خیام

در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 35"
در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 34"
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کاز خواب کسی را گل شادی نشکفت
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 33"
در پرده اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 32"
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 31"
خاکی که به زیر پای هر نادانی است
کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 30"
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 29"
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان به امید شک همه عمر نشست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 28"
چون لاله به نوروز قدح گیر بدست
با لاله‌رخی اگر تو را فرصت هست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 27"
چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 26"
چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 25"
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و بجام باده کن عزم درست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 24"
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 23"
ترکیب پیاله‌ای که درهم پیوست
بشکستن آن روا نمیدارد مست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 22"
تا چند زنم بروی دریاها خشت
بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت
ادامه مطلب
ادامه مطلب "رباعیات خیام شماره 21"