اشعار مولوی

گفت غیر راستی نرهاندت
داد سوی راستی می‌خواندت
راست گو تا وا رهی از چنگ من
مکر ننشاند غبار جنگ من
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را"
گفت هر مردی که باشد بد گمان
نشنود او راست را با صد نشان
هر درونی که خیال‌اندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را"
این حدیثش همچو دودست ای اله
دست گیر ار نه گلیمم شد سیاه
من به حجت بر نیایم با بلیس
کوست فتنهٔ هر شریف و هر خسیس
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۸ - نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن"
گفت امیر ای راه‌زن حجت مگو
مر ترا ره نیست در من ره مجو
ره‌زنی و من غریب و تاجرم
هر لباساتی که آری کی خرم
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیس"
گفت ابلیسش گشای این عقده‌ها
من محکم قلب را و نقد را
امتحان شیر و کلبم کرد حق
امتحان نقد و قلبم کرد حق
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را"
گفت امیر او را که اینها راستست
لیک بخش تو ازینها کاستست
صد هزاران را چو من تو ره زدی
حفره کردی در خزینه آمدی
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۵ - باز تقریر کردن معاویه با ابلیس مکر او را"
گفت ما اول فرشته بوده‌ایم
راه طاعت را بجان پیموده‌ایم
سالکان راه را محرم بدیم
ساکنان عرش را همدم بدیم
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را"
گفت هنگام نماز آخر رسید
سوی مسجد زود می‌باید دوید
عجلوا الطاعات قبل الفوت گفت
مصطفی چون در معنی می‌بسفت
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۳ - از خر افکندن ابلیس معاویه را و روپوش و بهانه کردن و جواب گفتن معاویه او را"
در خبر آمد که خال مؤمنان
خفته بد در قصر بر بستر ستان
قصر را از اندرون در بسته بود
کز زیارتهای مردم خسته بود
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۲ - بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازست"
گفت پیغامبر مر آن بیمار را
این بگو کای سهل‌کن دشوار را
آتنا فی دار دنیانا حسن
آتنا فی دار عقبانا حسن
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۱ - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش"
گفت پیغامبر مر آن بیمار را
چون عیادت کرد یار زار را
که مگر نوعی دعایی کرده‌ای
از جهالت زهربایی خورده‌ای
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را"
گفت آن طالب که آخر یک نفس
ای سواره بر نی این سو ران فرس
راند سوی او که هین زوتر بگو
کاسپ من بس توسنست و تندخو
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلوم‌تر گردد"
محتسب در نیم شب جایی رسید
در بن دیوار مستی خفته دید
گفت هی مستی چه خوردستی بگو
گفت ازین خوردم که هست اندر سبو
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان"
یک سگی در کوی بر کور گدا
حمله می‌آورد چون شیر وغا
سگ کند آهنگ درویشان بخشم
در کشد مه خاک درویشان بچشم
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا"
آن یکی می‌گفت خواهم عاقلی
مشورت آرم بدو در مشکلی
آن یکی گفتش که اندر شهر ما
نیست عاقل جز که آن مجنون‌نما
ادامه مطلب
ادامه مطلب "مثنوی معنوی - دفتر دوم - بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود"