اشعار پروین اعتصامی

بی رنج، زین پیاله کسی می نمی‌خورد
بی دود، زین تنور بکس نان نمیدهند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی قطعه"
گر شمع را ز شعله رهائی است آرزو
آتش چرا به خرمن پروانه میزند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی قطعه"
از غبار فکر باطل، پاک باید داشت دل
تا بداند دیو، کاین آئینه جای گرد نیست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی قطعه - مرد پندارند پروین را، چه برخی ز اهل فضل"
ما نیز در دیار حقیقت، توانگریم
کالای ما چو وقت رسد، کارهای ماست
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی قطعه"
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام"
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل
تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سروده‌ام"
ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی
جز سرزنش و بد سری خار، چه دیدی
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی قطعه"
ای جسم سیاه مومیائی
کو آنهمه عجب و خودنمائی
با حال سکوت و بهت، چونی
در عالم انزوا چرائی
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی یاد یاران"
آب نالید، وقت جوشیدن
کاوخ از رنج دیگ و جور شرار
نه کسی میکند مرا یاری
نه رهی دارم از برای فرار
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی همنشین ناهموار"
گفت با خاک، صبحگاهی باد
چون تو، کس تیره‌روزگار مباد
تو، پریشان ما و ما ایمن
تو، گرفتار ما و ما آزاد
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی هرچه باداباد"
ای دل، اول قدم نیکدلان
با بد و نیک جهان، ساختن است
صفت پیشروان ره عقل
آز را پشت سر انداختن است
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نیکی دل"
ای نهال آرزو، خوش زی که بار آورده‌ای
غنچه بی باد صبا، گل بی بهار آورده‌ای
باغبانان تو را، امسال سال خرمی است
زین همایون میوه، کز هر شاخسار آورده‌ای
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نهال آرزو"
سپیده‌دم، نسیمی روح پرور
وزید و کرد گیتی را معنبر
تو پنداری، ز فروردین و خرداد
بباغ و راغ، بد پیغام آور
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نوروز"
جعل پیر گفت با انگشت
که سر و روی ما سیاه مکن
گفت، در خویش هم دمی بنگر
همه را سوی ما نگاه مکن
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نکوهش نکوهیده"
همای دید سوی ماکیان بقلعه و گفت
که این گروه، چه بی‌همت و تن آسانند
زبون مرغ شکاری و صید روباهند
رهین منت گندم فروش و دهقانند
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نکوهش بی‌خبران"
سیر، یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بد بوئی
گفت، از عیب خویش بی‌خبری
زان ره از خلق، عیب میجوئی
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نکوهش بیجا"
هر که با پاکدلان، صبح و مسائی دارد
دلش از پرتو اسرار، صفائی دارد
زهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاک
ای بس آلوده، که پاکیزه ردائی دارد
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نکته‌ای چند"
صبح آمد و مرغ صبحگاهی
زد نغمه، بیاد عهد دیرین
خفاش برفت با سیاهی
شد پر همای روز، زرین
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نغمهٔ صبح"
شب شد و پیر رفوگر ناله کرد
کای خوش آن چشمی که گرم خفتن است
چه شب و روزی مرا، چون روز و شب
صحبت من، با نخ و با سوزن است
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نغمهٔ رفوگر"
از درد پای، پیرزنی ناله کرد زار
کامروز، پای مزرعه رفتن نداشتم
برخوشه چینیم فلک سفله، گر گماشت
عیبش مکن، که حاصل و خرمن نداشتم
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پروین اعتصامی نغمهٔ خوشه‌چین"