پیامک مرگ

رسول خدا صلی الله علیه و آله : هان! تو را به معیار این مسئله که خیر دنیا و آخرت را با آن به 
دست مى آورى ، راهنمایى کنم ؟ پایبند همنشینى با اهل ذکر باش و هر گاه تنها شدى ، تا مى توانى زبانت را به ذکر خدا بچرخان و در راه خدا ، دوست بدار و در راه خدا ، دشمن بدار .
2256
رسول خدا صلی الله علیه و آله : نشانه شخص نیکوکار ، ده چیز است : در راه خدا دوست مى دارد؛ در راه خدا دشمن مى دارد؛ در راه خدا همراهى مى کند؛ در راه خدا جدا مى شود؛ در راه خدا به خشم مى آید؛ در راه خدا خشنود مى گردد؛ در راه خدا عمل مى کند؛ در راه خدا مى جوید؛ ترسان و ترسیده ، پاک و پیراسته ، آزرمگین و نگران ، براى خدا فروتنى مى کند ؛ و در راه خدا نیکى مى نماید .
2257
رسول خدا صلی الله علیه و آله : خوشا آنان که در راه خدا با یکدیگر دوستى مى کنند !
2258
ادامه مطلب "پیامک حدیث حضرت محمد (ص) 400"
شبی از سوز دل گفتم قلم را

بیا بنویس غم های دلم را

گفتا برو بیمار عاشق

ندارم طاقت این همه غم را
204
یه لحظه دلم خواست صدایت بکنم

گردش به حریم با صفایت بکنم

آشوب دلم به من چنین فرمان داد

در سجده بیفتم و دعایت بکنم
205
امروز را برای بیان احساس به عزیزت غنیمت شمار

شاید فردا احساسی باشد اما عزیزی نباشد
206
ادامه مطلب "پیامک مرگ 30"
از مرگ نترسید
از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شما بمیرد
مثل حس دوست داشتن
197
من آنقدر دوستت دارم
که حتی بعد از مرگ هم به خانه باز خواهم گشت
198
مرگ شیرین  من در آغوش توست

وقتی می گویی دوستم داری

گلوله بارانم میکنی
199
ادامه مطلب "پیامک مرگ 29"
آدم های عاشق تنها میشوند و آدم های تنها عاشق
مرگ اگر نبود تا ابد دور خودمان میچرخیدیم
190
شبها ک میخوابى
کمى فکر کن
به دلى که با یک حرف تو
آرزوى مرگ کرد
191
مرا چه باک ز باران
که گیسوان تو چتری گشوده اند
مرا چه باک ز مرگ
که بوسه های تو پیغام های قیامند
بدرودهای تو
تکرارهای سلامند
192
ادامه مطلب "پیامک مرگ 28"
به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ
زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ
شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید
183
عاشقی آوارگی بیچارگی دارد به پیش
مرد بایدبود ورفت بایدگذشت ازجان خویش
زندگی بی عشق مرگ است مرگ براین زندگی
زنده باد عاشق پرستی زنده باد این زندگی
184
همیشه یادمون باشه
از اومدن یکی توی زندگیمون
ذوق مرگ نشیم
تا وقتی که تنهامون گذاشت و رفت
دق مرگ نشیم
185
ادامه مطلب "پیامک مرگ 27"
همه دوست دارند به بهشت بروند اما کسی دوست ندارد که بمیرد...!!

بهشت رفتن جرات مردن می خواهد....نیشخند
176
آنچه از نظر کرم ابریشم پایان دنیاست...از دید خالق یک پروانه است!
177
کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.
178
ادامه مطلب "پیامک مرگ 26"
کنتس " روئن " که بسیار مبادی اداب بود و بخاطر سادگی و صمیمیت شهرت داشت, وقتی پایان زندگی اش فرا رسید درون بستر دراز کشیده بود . خدمتکارش وارد اتاق شد و اطلاع داد که شخصی میخواهد با کنتس ملاقات کند . این بانوی محتضر, به خدمتکارش گفت که سخنان او را روی کاغذی بنویسد و بدست شخصی که برای ملاقات امده بود بدهد . او این طور دیکته کرد : کنتس " روئن " ضمن تقدیم احترامات خود, از دیدار شما پوزش می طلبد زیرا با مرگ وعده ملاقات دارم !

169
جیمیز اسمیتسون " بنیانگذار موسسه جهانی " اسمیتسون " در واشنگتون از پاره ای جهات مرد عجیب و غریبی بود و تا واپسین لحظات عمرش, شوخ طبعی خاص خود را حفظ کرده بود . پزشکان نتوانسته بودند بیماری مرگبار او را تشخیص دهند . وقتی احساس کرد که پایان زندگیش فرارسیده است – به پزشکانش گفت : از شما میخواهم که جسد مرا تشریح کنید تا دریابید چه مرگم بوده است . من بخاطره شما میمیرم تا بتوانید علت را کشف کنید.
170
توماس ادیسون " مخترع نامدار جهان – هنگامیکه دیده از جهان بر گرفت, همه اعضای خانواده خود را به حیرت فرو برد . این مخترع بزرگ در بستر مرگ, در حالیکه به ارامی درد می کشید و همسرش دستان او را در میان دستانش گرفته بود, حالتی داشت که انگار بخواب عمیقی فرو رفته بود . در اتاق سکوت سنگینی سایه انداخته بود و فقط صدای نفس های منقطع او بگوش میرسید . ناگهان ادیسون درون بستر از جا برخاست و نشست و چند لحظه مستقیما به نقطه ای در برابرش خیره شد . سپس روبه همسرش کرد و گفت : تعجب میکنم ! انجا خیلی قشنگ است! این مخترع بزرگ پیرامون این عبارت خود توضیحی نداد و هیچکس نتوانست منظور او را از این سخن دریابد . ایا او لحظاتی پیش از مرگ, دنیای پس ازمرگ رادیده بود .
171
ادامه مطلب "پیامک مرگ 25"
جان باریمور " هنر پیشه امریکائی نیز یکی از چهره های معروفی بود که تا اخرین لحظه زندگی خود شوخ طبیعی را حفظ کرد . او پیش از مرگ ساعتها در حال اغماء بسر میبرد, ولی وقتی چشمان خود را باز کرد نیشخندی زد و به دوستان خود که با قیافه غمزده بالای سر او ایستاده بودند- گفت : دوستان من ناراحت نباشید . امیدوارم بزودی شما را در ان دنیا ملاقات کنم !
162
" ویلیام پورتر " نویسنده مشهور که میلیونها تن از مردم جهان, داستانهای کوتاه او را با نام مستعار "او هنری" خوانده اند , در پایان عمر در بستر بیماری افتاد و هنگامیکه مرگ بسراغ او امد, دستان دوست نزدیک خود را که کنارش ایستاده بود فشرد, چند لحظه هیچ صدائی بجز طنین نفسهای او شنیده نمی شد, سرانجام این نویسنده مشهور گفت : چارلی میترسم در تاریکی به خانه بروم !
163
ان بولین " دومین همسر هنری هشتم پادشاه انگلستان, هنگامیکه محکوم به مرگ شد , در اخرین لحظات زندگی به یکی از دوستانش که مثل ابر بهاری سرشک از دیده فرو میریخت به خونسردی گفت : شجاع باش خوشبختانه جلاد بسیار ماهر است و گردن من بسیار باریک.!
164
ادامه مطلب "پیامک مرگ 24"
شب است و آسمان را غم گرفته

سکوتم با نگاهش دم گرفته

شب است و کهکشانی در کنارم

ولی از دوریت من بیقرارم
155
امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد

گپ زدن با در و دیوار صفایی دارد

همه رفتند از این خانه بجز غم

باز این یار قدیمی چه وفایی دارد
156
من آن شمعم که شبها در شبستان تو می سوزم

به ظاهر شاد و در باطن ز هجران تو می سوزم
157
ادامه مطلب "پیامک مرگ 23"
ز هجران تو پرپر می زند دل

ز دل تنگی به هر در می زند دل

چو بلبل در فراق رویت ای گل

به دیوار قفس سرمیزند دل
148
شبی از سوز دل گفتم قلم را

بیا بنویس غم های دلم را

گفتا برو بیمار عاشق

ندارم طاقت این همه غم را
149
یه لحظه دلم خواست صدایت بکنم

گردش به حریم با صفایت بکنم

آشوب دلم به من چنین فرمان داد

در سجده بیفتم و دعایت بکنم
150
ادامه مطلب "پیامک مرگ 22"
ارزش بودنت را همیشه از اندیشه یک لحظه نبودنت میتوان فهمید!
141
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ، گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پی دمگرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را.
142
امروز اومده بود دیدنم ، با یه نگاه مهربون ، همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتمو ازم دریغ میکرد. گریه کرد و گفت دلش واسم تنگ شده. وقتی رفت ، سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود.
143
ادامه مطلب "پیامک مرگ 21"
من امشب از فراق یار میگریم بسان عاشقان زار میگریم ، رفیق نیمه راه شد یار دیرینم ، دلم افسرده است بسیار میگریم.
134
مرگ حقه ، حق همیشه پابرجا. پس هیچ وقت حق رو که همیشه پابرجاسات رو فراموش نکن.
135
زدم فریاد خدایا این چه رسمی است ، رفیقان را جدا کردن هنر نیست ، رفیقان قلب انسانند خدایا ، بدون قلب چگونه می توان زیست.
136
ادامه مطلب "پیامک مرگ 20"
خدایا میوه کدام درخت باغت را گاز بزنم تا از زمین رانده شوم ؟!
127
روز مرگم اشک را پیدا کنید، روی قلبم عشق را پیدا کنید
روز مرگم خاک را باور کنید روی قبرم لاله را پرپر کنید
خانه را وقف نیلوفر کنید پیکرم را غرق در شبنم کنید
روز مرگم دوست را دعوت کنید، بعد مرگم خنده را سر کنید
رفتنم را ای دوستان باور کنید.
128
انگار ملائک تو را میان بوسه هایی که برای خدا فرستادم دزدیدند. عطر برگ های لیمو ، درخت توت ، کنار گارم زنگی و زیتون و میوه های کال درخت انبه باغ ها را چه زود به فراموشی سپردی؟!
چگونه توانستی آن همه خاطره را در یک لحظه تمام کنی.
همه را می بینم اما جزء تو که خاطره ای شدی ماندگار برای قلب هایی که منتظرت هستند.
گناه آسمانی که تورا به آغوش کشید و باخود برد را هرگز نخواهیم بخشید تو میان بودنت و یادت ، یادت را برایمان گذاشتی و بودنت را افسانه ساختی.
129
ادامه مطلب "پیامک مرگ 19"
ماهیان روی خاک ، ماهیان روی آب … وقت مردن ساحل و دریا چه فرقی میکند … یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد … تلخ و شیرین جهان بی تو چه فرقی میکند ؟
120
بی وفایی کن وفایت میکنند … با وفا باشی خیانت میکنند … مهربانی گرچه آیین خوشی است … مهربان باشی رهایت میکنند …..
121
در اندرون من خسته دل ندانم کیست …. که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
122
ادامه مطلب "پیامک مرگ 18"
آدمکای شهرما، بازیگرای قابلند … وقتی بشه یواشکی رو قلب هم پا میزارن … قصه روزگار اینه ، به هیچ کسی وفا نکن … روی دلای آدما ، هرگز حسابی وا نکن
113
“دنیا” را بغل گرفتیم گفتند : امن است هیچ کاری با ما ندارد. خوابمان برد ، بیدار شدیم ، دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم ….
114
سکوت میکنم ! نه اینکه دردی نیست ، گلویی نمانده برای فریاد ….
115
ادامه مطلب "پیامک مرگ 17"