پیامک کافه

روی صندلی همیشگی می نشینم و سفارش میدم : دو فنجون قهوه
هنوز هم با این که نیستی ولی برات سفارش میدم…
خودت نیستی خیالت که هست…
457
قهوه ، بادام ، شکلات
همه تلخی ها را چشیده ام ، هیچکدام قدر نبودنت تلخ نبودند
458
میدانی . . .
دیگر تلخی قهوه را حس نمیکنم . . .
برعکس شده . . .
قهوه تلخیه مرا احساس میکند . . .
459
ادامه مطلب "پیامک کافه 70"
چشم هات رنگ قهوه ی قجری ست

نگاهم که می کنی

ذره ذره می میرم
450
فنجان چای توام

ببین چگونه قند در دلم آب می شود

به شوق لبت
451
کافه ی دیدار

وقت قرار

دود سیگار

میز قمار

باختم

داشتنت را پای یک میز نفرین شده

به او باختم …
452
ادامه مطلب "پیامک کافه 69"
چــای نوشیدن با تــو پشت ایـن میــز رو به غـــروب را

با تمام جــذابیت های سفر به اهــرام مصــر هـــم عــوض نمــی کنـــم !

بــاور کــن عشــق مــن …
443
به اندازه چای داغ شب امتحان دوست دارمت

اما اضطراب نمی گذارد

نه گرمایت را حس کنم و نه آرامشت را…
444
از دنیا فقط کافه هایش را به خوبی می شناسم…

فقط آن ها واقعی هستند…

این روز ها صبح ها دو قهوه سفارش می دهم…

شب می شود…

و کافه همچنان گرم و فنجان ها پر سرد می شوند…
445
ادامه مطلب "پیامک کافه 68"
دیگر بازی بس است
بیا شمشیر ها را کنار بگذاریم و فنجانی چای بخوریم
اما چرا دستان تو خونی و پشت من می سوزد؟
436
من سرد
هوا سرد
برف سرد
زمستان سرد
تو با من سرد
دنیای من سرد
همه چیز سرد
ولی فنجان قهوه ام گرم
این تضاد برای یک لجظه مرا به آرامش می برد
437
کاش بعضیا
اگه ول می کنن می رن
اگه تنهات می ذارن
نگن که دلیلشون واسه انجام بعضی کارا چی بوده
بذارن همونطور فک کنیم اون کارا رو از روی دوست داشتن
یا اینکه دوست داشتن کاری واسمون انجام بدن انجام دادن
بذارن یه باور خوب خوب ازشون داشته باشیم
یه باور به شیرینیه اولین قهوه
نه به تلخیه آخرین قهوه
438
ادامه مطلب "پیامک کافه 67"
در ته فنجان قهوه ام کفش های توست
فقط نمی دانم می آیی یا می روی …
429
دسته ی کاغذ بر میز در نخستین نگاه ِ آفتاب
کتابی مبهم و سیگاری خاکسترشده کنار ِ فنجان ِ چای از یاد رفته
بحثی ممنوع در ذهن
احمد شاملو
430
کام اول و عمیق از سیگار
طعم قهوه تلخ گوشه دنج کافه
بوی برف نو که می بارید
و دست هایی که روی پیانو می رقصید
فرصت عاشقی کردن بود ، جای تو خالی اما …
431
ادامه مطلب "پیامک کافه 66"
دیگر بازی بس است

بیا شمشیر ها را کنار بگذاریم و فنجانی چای بخوریم

اما چرا دستان تو خونی و پشت من می سوزد؟
422

من سرد

هوا سرد

برف سرد

زمستان سرد

تو با من سرد

دنیای من سرد

همه چیز سرد

ولی فنجان قهوه ام گرم

این تضاد برای یک لجظه مرا به آرامش می برد
423
این گونه نیا که هر از چند گاهی باشد

نیا دنیایم را آرامشم را سکوت اجباری روزهایم را نریز به هم …

که مجبور باشم مدیون قهوه خانه شوم

از بس که خاکستر و دود سیگار مهمانش می کنم

نیا لعنتی

اینگونه گذرا نیا …
424
ادامه مطلب "پیامک کافه 65"
کام اول و عمیق از سیگار

طعم قهوه تلخ گوشه دنج کافه

بوی برف نو که می بارید

و دست هایی که روی پیانو می رقصید

فرصت عاشقی کردن بود ، جای تو خالی اما …
415
گاهی اوقات دلم تنگ طمع تلخ اشک هایم می شود

و آرام می بارم و می نوشم …

گویی قهوه ای تلخ از چنس حقیقت می نوشم …

چه کسی می گوید قهوه تلخ است؟

قهوه در برابر روز گار تلخم شیرین ترین نوشیدنی عالم حساب می شود …

قهوه فقط یاداور است …

یاداور لحظات شیرین با تو بودن …

قهوه شیرین است …

خیلی شیرین …
416
کافه چی بر روی میزها شعر می نویسد

اینجا طعم دلتنگی ها از قهوه هم تلخ تر است … !
417
ادامه مطلب "پیامک کافه 64"
یک فنجان درد دل بدون شکر برای تو آورده ام

بنوش … تا از دهان نیفتاده … بنوش …
408
آب در هاون کوبیدن است اینکه من شعر بنویسم و تو فال قهوه بگیری

وقتی آخر همه شعرهای من تو می آیی و ته همه فنجان های تو من می روم …
409
امشب دلم تو را می خواهد

نشسته روبروی صندلی مقابلم

در سکوت سرد این کافه

تا تو مرا در آغوش کشی …
410
ادامه مطلب "پیامک کافه 63"
یک استکان چای از میان دستانت و یک جرعه غزل از میان چشمانت

دلم آرام ِ نگاهت را می خواهد و شهد شیرین کلامت

خسته ام

دوباره باورم میکنی؟
401
عصرانه ای به طعم همین واژه های تلخ

من  تو ، غروب ، کافه و لبخندهای تلخ

تف می کنی تو شعر مرا روی میز و بعد

می ریزد از دهان تو این قطره های تلخ
402
گارسون کمی شکر  و تو لبخند می زنی

حالم به هم می خورد از طنزهای تلخ

گفتم هوا چه گرم و سر حرف باز شد

گفتی هزار لعنت بر این هوای تلخ
403
ادامه مطلب "پیامک کافه 62"
دلم تنگ میشود گاهی برای

یک " دوستت دارم " ساده

دو " فنجان قهوه داغ "

سه " روز " تعطیلی در زمستان

چهار " خنده ی بلند "

و پنج " انگشت " دوست داشتنی !
394
زندگی میگفت از هر چیز مقداری باقی می ماند...


دانه های قهوه در شیشه

، چند سیگار در پاکت و

کمی درد در آدمی...
395
حکایت دوست داشتن ؛ قهوه ایست که بیادت تلخ نوشیدم وباهرجرعه اش اندیشیدم که طعمش رادوست دارم یانه؟!...

آنقدر ماندم بین دوست داشتن ونداشتن که تمام شد و فهمیدم باز هم قهوه میخواهم،حتی تلخ تلخ ...
396
ادامه مطلب "پیامک کافه 61"
دیگر هیچ چیز شیرین نیست

جز خوردن یک قهوه تلخ با تو
386
در ته فنجان قهوه ام

کفشهای تو پیداست

نمیدانم

میروی
یا
می آیی؟؟؟
387
شاید عجیب باشد

دیدن مردی که هر روز می آید کافه

به یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش میدهد

یکی را می نوشد و می رود..

ولی من مردی را سراغ دارم

هر روز می آید کافه

ب یاد دیگری دو فنجان قهوه سفارش میدهد

هیچکدام را نمی نوشد و میگوید:" بدون او که خوردن ندارد..
388
ادامه مطلب "اس ام اس کافه 60"
ته فنجان قهوه ام

کف دستم

یا پیشانی ام را ببین

چیزی نمی بینی؟

مثلا خطی

حرفی

یا چیزی که بتوان تو را

به من نسبت داد ؟
379
هرگاه ک "قهوه" مینوشم،به تو لعنت میفرستم..

هی لعنتی!!حق من تلخی"قهوه"نبود،شیرینی لبانت بود
380
قهوه چشمان توست

تیره ، تلخ

اما آرامبخش و اعتیاد آور
381
ادامه مطلب "اس ام اس کافه 59"
غصه نخور دلکم

قهوه با تلخیش خوشمزه اس عشق با دوریش!
372
کافه چی قهوه ام را شیرین کن... ان روزها که تلخ میخوردم، روزگارم شیرین بود...
373
"یک نفر

در ابعاد یک میز چوبی

حبس ِعصر می ماند

بی جنوب و پیاده رو

بی امیدی به یک دم

غروب ِ سرد و قهوه.."
374
ادامه مطلب "اس ام اس کافه 58"
مسکن تنهایی من تو

...خیالت....نگاهت...

و یه فنجان قهوه

که باز از تو بنویسم
365
برای تنهایی من..

سیگار و قهوه مسکن نیست....

فقط دستان تو مرا طراوت میبخشد...
366
این روز ها تلخ ترم از قهوه ای که تورا نصیب فال من نکرد...

367
ادامه مطلب "اس ام اس کافه 57"
در فنجان خالی می شوم شبیه عابران خسته مرا قورت می دهی

و من راه قلبت را پیش می گیرم در قهوه ای که به رگ هایت جاریست
358
زیر بارون بهاری توی کافه

پیشه تو بودن برای من مثل یه رویاست
359
می شود به فنجانی قهوه مست شوی و به سیگاری نشئه و به لبخندی کامیاب!

اگر اویی که باید روبرویت نشسته باشد!
360
ادامه مطلب "اس ام اس کافه 56"