پیامک عاشورای حسینی


چون حسین(ع) آن رزم آگاهانه کرد

رو به سـوی بر قـتـلگه خنـدانـه کـرد

****
چشم زینب(س)خون بگریدروزوشب

واحسیـن(ع)گـفتـا و دل غمخانه کرد

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 920"

تکیه بر نیزہ نزن قلب حرم میریزد

تو که پرواز کنی بال و پرم میریزد

دست و پا میزنی و دست خودم نیست اگر

اشک از گوشه ی چشمان ترم میریزد

اینقدر آہ نکش آہ بمیرد زینب
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 919"

واویلا...

این نیزه در نیامده آن نیزه میرود

داد از فلک که داد تورا در مى آورد

مثل دو تکه چوب لبت را به هم نزن

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 918"

ﭘﯿﮑﺮ ﻫﺰﺍﺭ ﭘﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺮ ﻧﻮﮎ ﻧﯽ ﺳﺮﺵ
ﮔﻮﯾﻢ ﺯ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﺳﺮﺵ ﯾﺎ ﺯ ﭘﯿﮑﺮﺵ؟

ﮔﻮﯾﻢ ﺍﮔﺮ ﺯ ﺳﺮﺵ، ﺳﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ﺷﻤﺮ
ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻢ ﺯﯾﻨﺐ ﻏﻤﺪﯾﺪﻩ، ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 917"
ﺷﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻬﺮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﻝ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺑﮕﺬﺍﺷﺖ ﻗﺪﻡ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺎﺩﺕ
ﺩﻝ ﺟﺎﯼ ﺩﮔﺮ٬ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﮔﺮﺵ ﺑﻮﺩ
ﺗﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﻫﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﺴﺖ ﻣﺨﺎﻟﻒ
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 916"

حرم زیباست غم زیبا نگاهم بر علم زیباست
و تنها سایه ی بیرق بیفتد بر سرم زیباست


همه ری زاده ها می خور ، همه می زاده ات هستیم
چقدر آقا سبو در دست مردان عجم زیباست

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 915"
عرش خدا بر روی زمین بی قرار بود
با غ بهشت زیر قدمهای خار بود
گرم نظاره خواهر و نا مرد می برید
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 914"


می روی همراه خود جانم به میدان می بری

در قفای خویشتن موی پریشان می بری

گرچه امر بر صبوری می کنی، جانا بدان

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 913"

راوی از جوششِ دلها می گفت

از عطشِ دیدن گلها می گفت

راویِ خسته دل و لب تشنه

داشت می گفت ز تیغ و دشنه
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 912"

تک و تنها شد و شکل محنش ریخت بهم

رفتنش ریخت به هم آمدنش ریخت بهم

آن قدَر اسب به روی بدن قاسم تاخت

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 911"

اشک من در ماتمت از آب زمزم بیشتر

با غمت من خوش ترم آقا بده غم بیشتر

لحظه های عمر من در داخل هیأت گذشت

در تمام سال مجنونم ، محرم بیشتر

هر چه کردم در قبال تویقین دارم کم است
ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 910"

دست برده کمرش را به زمین میکوبید

شمر بدجور سرش را به زمین میکوبید

مهره های کمرش ریخت به هم وقتیکه

حرمله هی قمرش را به زمین میکوبید

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 909"


در غریبی تا به خاک و خون سر خود را گذاشت

رو به سمت آسمان پا بر سر دنیا گذاشت

دست مردی آب بر حلقوم خشک او نریخت

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 908"


بی هوا نیزه ای به پهلو خورد

نفسش رفت و برنگشت ای وای

جلویِ خواهرش چهل تا نعل

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 907"

از آن روزی که خوردی بی هوا زخم

شده از گریه پلک چشم ما زخم

نمانده از تنت چیزی به غیر از

ادامه مطلب
ادامه مطلب "پیامک عاشورای حسینی 906"