همیان بدوش اگر بشوند آفتاب ها
سرریز میشوند زساغر شراب ها
از خوشه های گندم روی کریمشان
چرخش گرفت باز زنو آسیاب ها
میخواستم که شرح دهم معجزات تو..
یک فصه ی شطیطه ی تو شد کتاب ها..
ما فی الضمیر خلق برای تو آشکار
پامنبری خطبه ات عالیجناب ها..
بر قطره های اشک مناجات هر شبت
لبریز حسرت اند تمامی آب ها
شب تا به صبح کار تو راز و نیاز بود
داغ دو چشم باز تو بر قلب خواب ها
شوق شقیق و ناجی یقطین ز مهلکه
ذکر خلاصی از همه ی اضطراب ها..
ای روضه ی همیشگی مادران ما
هستی تو از قدیم دلیل ثواب ها..
جمع بشر ز توبه ی بشرت به حیرت اند
تواب ساز شد ز لب تو عتاب ها
در راه بود تا برساند به تو سوال
دادی میان راه به قاصد جواب ها..
نسل تو خیر محض برای خلائق اند
ذریه ی تواند رضی ها مجاب ها..
ما منتخب شدیم گداییتان کنیم..
تا حشر جاودان شود این انتخاب ها..
زندانی همیشه ی بغداد رحم کن
بر اشک ما قبیله ی خانه خراب ها
وقتی دعای حضرت موسی بن جعفریم
پس خوش بحال و طالع ما مستجاب ها
موسای آل فاطمه نیل است چشم من..
از آنچه آمده به سرت از عذاب ها..
چسبیده پیرهن به تن پاره پاره ات..
از زخم تازیانه و از پیچ و تاب ها.
لاغر شدی شکسته شدی آب رفته ای
افتاده بر محاسن و رویت خضاب ها..
یکسال نه دو سال نه عمری معذبی..
زیر لگد به یاد ربابی و زینبی..