ای کشتی نجات زمان کشتیم شکست
افتاده ام به ورطه گرداب خود پرست

در زیر تازیانه رگبار و صاعقه
پشتم خمید و رشته امید من گسست
...
دستم بگیر و ساحل امنی ببر مرا
می ترسم از تلاطم این موج های مست

در عرشه سفینه ات ای نوح کربلا
جایی برای آدم کشتی شکسته هست؟

هر کس که دید حال پریشان و زار من
تنها نهاد دست تاسف به روی دست

سوگند برخدا که تو دریا دلی حسین
باید فقط به لطف تو چشم امید بست

از لطف چشم های تو کشتی قلب من
در ساحل عزای رقیه به گل نشست