همیشه میگفتی خیالت تخت من وفا دارم و من چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم برای عشق بازی تو با دیگری
763
بی‌خودی به خودت زحمت نده
این بذرهای تنفر که در دلم می‌کاری
هرگز جوانه نخواهد زد
764
درد دارد وقتی میرود و همه میگویند دوستت نداشت و تو نمیتوانی به همه ثابت کنی هر شب با عاشقانه هایش خوابت میکرد
765
دنیا ارزانی آدم هایش
فقط من باشم و تو دو فنجان چای به ضمیمه ی لبخندت
766
ﺯﺭﺩ ﺗﺮﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮﺳﺖ
ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ
ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ
767
نردبان بودم

کم کم زی پا له م کردی تا خــــودت را بالا ببـــــری

768
سوت پایان را بزن

من حریف هرزگی تو

و احمق بودن خودم نمی شوم
769