شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه…
ولی بد شانسی دستش رو از رو زنگ ور نمیداره…
بدبختی هم که کلید داره هر وقت بخواد رسما میاد تو!
505
چیزی نمیخوآهَم جز …
یک اتآقِ تآریک
یک موسیقے بے کَلآم
یک فنجآن قهوه به تَلخی ِ زهر!
وَ خوآبے به آرآمے یک مرگ هَمیشگے
506
هر کس جای من بود، می برید
اما من هنوز می دوزم، چشم به امید …
507
مدتیست دلم شکسته از همان جای قبلی …!
کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی …!
کاش میشد فریاد بزنم : “ پایان ”
دلم خیلی گرفته است …
اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد …
آدمها از دور دوست داشتنی ترند …!
508
سالهاست که …
در لایه های نابود اینگونه زیستنی
می گردم و ..
می گردم
تو را
و خودم را
بیگناه گم کرده ام
در خویشتنی که هر گز خوش نبود
چقدر دلم برای خواستن تنگ می شد
تا اینکه دریافتم
این زندگی
نه تویی
نه من
ما گم شده ایم
در نا کجا آباد خود ساخته ای که نشانی ندار
509
درد مرا انتخاب کرد

من ، تو را

تو ، رفتن را

آسوده برو ! دلواپس نباش

من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم....
510
روزی می رسد که با لبخند تو بیدار میشوم

این روز هر زمان که میخواهد باشد

فقط باشد ....!
511