غضنفر بغل صندوق صدقات ایستاده بود .
هرکی می اومد و پول می انداخت هر هر می خندید 
میگن :چرا می خندی؟؟؟
میگه آخه این که گوشی نداره اینها چه جوری میخواهن حرف بزنن!!!!
686
به غضنفر میگن با نجیب جمله بساز 
میگه :شلوار من نه زیپ داره نه جیب!!!
687
غضنفر دوسال بوده که باباش مرده بود هنوز بی تابی می کرده و ناراحت بوده خلاصه دوستاش جمع میشن داداریش میدن که آخه بابات دو ساله که مرده بعد دو سال دیگه ول کن دیگه ناراحتی بسه خلاصه فراموشش کن غضنفر میگه هنوز وقتی یادم می افته که موقع خاک کردنش چه دست و پایی میزد دلم ریش میشه!!!!!!
688
غضنفر تلفن میکنه به 118 و می‌پرسه: ببخشید امسال چهارشنبه سوری، چندشنبه می‌افته؟!
689
از غضنفر می‌پرسند: اون چیه که شبها روی دیوار را میره، چهار دست و پا هم هست، میو میو هم میکنه؟
غضنفر کمی فکر میکنه و میگه: خب معلومهه دیگه، گاو!
690
غضنفر را برای بار پنجم به جرم دزدی می‌برن دادگاه
قاضی میگه: خجالت بکش این دفعه‌ی پنجم که میای دادگاه.
غضنفر میگه: خودت خجالت بکش که هر روز اینجایی!
691
غضنفر دوتا کراوات زده بود که بره عروسی، بهش میگن چرا دوتا کراوات زدی؟
میگه: آخه عقد و عروسی با همه! 
692