غضنفر تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. راننده قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، غضنفر یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه غضنفر رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکه خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! غضنفر میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!!!
658
غضنفر میره به یکی خبر مرگ مادرش رو بده، بهش میگه: یه شتری بود که در خونه
 همه میخوابید!؟ یارو میگه: خوب؟ میگه: این دفعه رو ننه تو خوابید!!!
659
غضنفر میره استادیوم مسابقه فوتبال ..........توی موج مکزیکی غرق میشه!!!!!!!!!!
660
غضنفر می خواسته آتش نشان بشه توی آزمون استخدامی ازش میپرسن اگه جنگل آتش گرفته باشد و آب هم اون دو و برا نباشه چیکار می کنی؟
غضنفر میگه:تیمم می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
661
دوتا غضنفر تصمیم میگیرن فارسی صحبت کنن اولی میگه پاشو دومی نمیپاشم اولی جواب میده نگو نمیپاشم بگو پاشیده نمی شوم.
662
غضنفر با ذوق به دوستش میگه : بالاخره بعد از 2 سال این پازل رو حلش کردم! دوستش میگه 2 سال زیاد نیست؟ غضنفر میگه: نه بابا رو جعبش نوشته 7 تا 10 سال !
663
غضنفر جلوی آیینه وایساده بود بعد گفت: جون داداش من تو رو یه جا دیدم. بعد کمی فکر کرد و گفت: آهان تو رو توی سلمونی دیدم.
664